X
تبلیغات
رایتل
ضــــــــــــد دخـــــتــــــــــــــر
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است!
دوشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1389
باور کن راست میگم

سلام به همگی!


 

شاید تو این وبلاگ که فضای طنزی داره جای این حرفا نباشه منم آدم اهل موعظه ای نیستم ،اصلا بیشتر متنام به خاطر این کوتاه و طنز آلوده چون میدونم خیلیا حوصله چیزای طولانی و تفکرآمیزو ندارن.
ولی جای دیگه ای ندارم که اینا رو توش بگم پس مینویسم.شاید به من و وبلاگم نخوره به فکر مذ هب و این چیزا باشم ولی به خدا،خیلی فکر میکنمو اعتقاد دارم.همینطور به مردن و گرفتاریای بعد از اون.این که به طور حتم! همه مون میمیریم و شب اول تو تاریکی قبر چشامونو باز میکنیمو تنهای تنهاییم با کارایی که کردیم. به این که ای هر لحظه ممکنه پیش بیاد، واقعا ممکنه نه؟ولی جالب اینجاست که همه به خصوص کسایی که مثل ما تو سن جوونین اصلا به این فکر نمیکنیم.شایدم این واقعیت این قدر بزرگه که میترسیم بهش فکر کنیم،و میذاریمش وسه فردا و فردا ...
من خودم این قدر که در مورد روز قیامت تو بچگی شنیدم فکر میکنم یه چیزیه که تو گذشته اتفاق افتاده.در حالی که آدم وقتی فکر کنه میبینه قراره خودشم تو روز به اون عظمت باشه نه؟!
ماها تو سنی هستیم که پر از انواع نیازای مختلفیم.نیازای پولی ،عاطفی و جنسی  که وسه ارضای هرکدومشون بیشتر از راهای درست راهای نادرست هست! تازه آدم وقتی میبینه دور و بریاش راحت هر کاری میکنن و از هر راهی شده به خودشون حال میدن میگه خوب منم مثل بقیه!
ولی وقتی فکر میکنم میبینم آدم تو قبرش تنهاس و اون لحظه بقیه باهاش نیستن.
یه جا خوندم خدا گفته: (بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را) این که جمله کوتاهیه ولی خیلی پر معنیه.
خدایی که اینو گفته و بعدشم گفته که گناه کارو عذاب میکنم ،حتما این فرصتو به آدم میده و اگه واقعا آدم ازش بخواد همه نیازاشو براش از راه درست ارضا کنه و بعدش اگه آدم خودش عمدی و از روی هرزگی دنبال خلاف نره لابد این کارو میکنه.


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش اومدی داداش
انباری
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد ارباب رجوعات : 249737