| |
| پنجشنبه 6 بهمن ماه سال 1390 |
| کیک تولد |

مردی برای تولد همسرش به شیرینی فروشی محل تلفن زد تا کیک او را سفارش دهد. فروشنده
پرسید که چه پیغام تبریکی روی کیک بنویسد؟
مرد فکری کرد و گفت بنویسید: با اینکه داری پیرتر میشوی ولی هر روز بهتر میشوی :) فروشنده پرسید چه جوری این پیغام را بنویسد. مرد گفت:خب، "با اینکه داری پیرتر میشوی" در بالا و "ولی هر
روز بهتر میشوی" در پایین مهمانی شروع شد، پاسی از شب گذشته بود که کیک ارسال شد. در جعبه کیک که باز شد مهمانها شوکه شدند ،چون روی کیک نوشته شده بود : با اینکه داری پیرتر میشوی در بالا ، ولی هر روز بهتر میشوی در پایین !!!!
نتیجه: هیچ وقت سفارش کیک را تلفنی انجام ندهید
|
|
| |
| چهارشنبه 28 دی ماه سال 1390 |
| سکه |
 با توجه به نزدیکی قیمت سکه به 800 هزار تومان از آقایان تقاضا میشود مقدار زاویه تعظیم در گفت و شنود با همسررا بیشتر کرده (سر چسبیده به زانو) و در صورت نیاز دراز کش به فرامین گوش دهند. در ضمن شستشوی البسه و ظروف ؛ نظافت منزل ؛ پخت و پز ؛ خرید ؛ به صورت 100% ازوظایف انفرادی شوهر بوده و بایدکلیه تقصیرات را بدون چانه عهده دار شوند.
به امید ارزان شدن سکه و جفتک پرانی مجدد .........آمین
|
|
| |
| یکشنبه 25 دی ماه سال 1390 |
| آناتومی قلب دخترا و پسرا ! |

|
|
| |
| جمعه 16 دی ماه سال 1390 |
| خواستگاری از گذشته تا به امروز: |

یک هفته پس از خلقت آدم: چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشکلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.
پانصد سال پس از خلقت آدم: با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاکومبازانومبا(یعنی من موقع زنمه)بعد
میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و می
گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی کروکدیل شکار کنی؟خدمت
جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم که اون هم از این
دامنای چین چینی پوشیده تو لیوان سنگی
برات چای میاره و تو می ریزی روی خودت.
دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم: انسان
تازه کشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می
کنی با دیدن یه دختر متوجه میشی که باید ازدواج کنی.برای همین با مقدار
زیادی گندم به مزرعه پدر دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خودت که اومدی
خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟ چند متر زمین داری؟چند تا خوشه گندم
برداشت می کنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده ای؟بعد عروس خانم با کوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینکه نشون بدی خیلی هول شدید تمام کوزه رو روی سرتون خالی می کنید.
بیست سال قبل:شما
پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید که باید ازدواج کنید و
از مادرتان می خواهید که دختری را برایتان انتخاب کند.در اینجا اصلا نیازی
نیست که شما دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه کافی فرصت برای
شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون کماکان پا بر جاست.
هم اکنون: به
دلیل پیشرفت تکنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج
دارید.البته از"ام اس ان" یا "آی سی کیو"هم می توانید استفاده کنید ولی
انها آیکنهای لازم برای خواستگاری را دارا نمی باشند . پس از نصب یاهو
مسنجر به یک روم شلوغ رفته هر اسمی که به نظرتان زیباست "اد" می کنید و با
استفاده از آیکنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول
داده که نسخه جدید دارای امکانات ازدواج و زندگی مشترک نیز باشد ...
|
|
| |
| جمعه 16 دی ماه سال 1390 |
| آیا می دانید! |

اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین،
عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون
بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.
|
|
| |
| جمعه 16 دی ماه سال 1390 |
| کمی از حقیقت |

از مربی بدنسازیم میپرسم: از کدوم دستگاه بیشتر استفاده کنم که هیکلم دختر کش بشه؟ میگه: از دستگاه خودپرداز بیرون باشگاه!!!
|
|
| |
| جمعه 16 دی ماه سال 1390 |
| حقیقت محض |

این روزها دختر ها و پسر ها از عشق و دوستی هیچ نفعی نمیبرند
اونایی که منفعت میبرند: - رستوران ها - کافی شاپ ها - همراه اول - ایرانسل
|
|
| |
| دوشنبه 16 آبان ماه سال 1390 |
| در مورد این خانوم که داره تو پیاده رو راه میره نظر بدین |

|
|
| |
| دوشنبه 2 آبان ماه سال 1390 |
| سه دوست! |

سه تا رفیق با هم میرن بهشت نماینده خدا میاد پیششون و میگه هر کدوم از شماها توی دنیا کمتر به زنتون خیانت کرده باشید اینجا ماشین بهتری سوار میشید نفر اول یه ده باری خیانت کرده بوده و بهش بنز میدن دومی سه بار خیانت کرده بوده بهش فراری میدن سومی که خیانت نکرده بوده بهش بوگاتی میدن ... ... روز بعد این سه نفر باهم نشسته بودن اونی که بنز سوار بود خیلی ناراحت بود دو تای دیگه بهش میگن چی شده حالا مگه ، بنز هم که بد نیست اونم میگه نه موضوع این نیست دیروز زنم رو اتفاقی دیدیم با یک دوچرخه از جلوم رد شد
|
|
| |
| پنجشنبه 31 شهریور ماه سال 1390 |
|
یه روز یه خانومه که ماشینش قدیمی و خراب شده بوده تصمیم میگیره که به شوهرش یه جوری غیر مستقیم بگه که یه ماشین نو میخواد.
به
شوهرش میگه عزیزم روز تولدم نزدیکه. لطفا برام یه چیزی بخر که صفر تا صد
رو تو 4 ثانیه بره و رنگش هم آبی باشه. حالا حدس بزنین شوهرش برا تولد
خانومه چی میخره؟

|
|
| |
| دوشنبه 28 شهریور ماه سال 1390 |
|

مردی میره بانک دزدی، وقتی کارش تموم میشه رو میکنه به یکی از مشتریان و میگه تو دیدی که من دزدی کردم؟
مشتری میگه : آره
دزده با شلیک اسلحه مشتری رو میکشه
بعد دزده رو میکنه به یه زن و مرد دیگری و میگه :
شما دیدین که من دزدی کردم:
مرده میگه نه آقا من ندیدم ولی زنم دید!!!
|
|
| |
| شنبه 19 شهریور ماه سال 1390 |
| داستان عکاس |

خانومی برای درمان مشکل بچه دار نشدن خود به پزشک مراجعه کرد. پس از معاینات و آزمایش های مربوطه، پزشک نظر داد که متاسفانه مشکل از مرد میباشد و تنها راه حل ممکن، بهره برداری از خدمات «پدر جایگزین» است.
زن: منظورتان از پدر جایگزین چیست؟
پزشک: مردی که با دقت انتخاب می شود تا نقش شوهر را اجرا و به بارداری خانم کمک کند..
زن تردید نشان داد لکن شوهرش بچه می خواست و او را راضی کرد تا راه حل را بعنوان تجویز پزشک بپذیرد.
چند روز بعد جوانی را یافتند تا زمانیکه شوهر در خانه نباشد برای انجام وظیفه مراجعه کند.
روز
موعود فرا رسید، لکن همسایه طبقه بالا نیز همان روز عکاسی را برای گرفتن
عکس از نوزاد خود دعوت کرده بود تا در منزل از کودکشان چند عکس بگیرد.
از بد حادثه عکاس آدرس را اشتباهی رفته و به خانه زوج جوان رسید و در زد. زن در را باز کرد.
- سلام، برای موضوع بچه آمدم.
- سلام، بفرمائید.
- میخوام هرچه زودتر شروع کنم.
- باشه! بریم اتاق خواب؟
- حرفی نیست، هرچند که سالن مناسب تر است؛ دو تا روی فرش، دوتا رو مبل و یکی هم تو حیاط.
- چند تا؟
- حداقل پنج تا. البته اگر بیشتر خواستید حرفی نیست.
عکاس در حالیکه آلبومی را از کیف خود بیرون می آورد، ادامه داد:
-
مایلم نمونه کارم را نشونتون بدم. روشی را بکار می برم که مشتریام خیلی
دوست دارن.. مثلاً ببینید این بچه چقدر زیباست. اینکار رو تو یک پارک
کردم.. وسط روز بود و مردم جمع شدن تماشا کنن. اون خانم خیلی پر توقع بود و
مرتباً بهانه می گرفت. در نهایت مجبور شدم از دو تا از دوستام کمک بگیرم.
علاوه بر اون یه بچه گربه هم اونجا بود و دم و دستگاه رو گاز می گرفت.
زن بیچاره حیرت زده به سخنان گوش می کرد.
-
حالا این دوقلوها را نگاه کنین.. اینبار خودی نشان دادم. مامانه همکاری
تاپی کرد وظرف پنچ دقیقه کارمون رو تموم کردیم. رسیدم و با دو تا تق تق همه
چیز روبراه شد و این دوقلوهائی که می بینید..
حیرت زن به نوعی سرگیجه تبدیل شده بود و عکاس اینگونه ادامه می داد:
-
در مورد این بچه کار سخت تر بود. مامانش عصبی شده بود. بهش گفتم شما آروم
باشید تا من کار خودمو بکنم. روشو برگردوند و همه چی بخوبی و خوشی پایان
یافت.
چیزی نمونده بود که زن بیچاره از حال برود. طرف آلبوم را جمع کرده و گفت:
- شروع کنیم؟
- هر وقت شما بگین!
- عالیه! میرم سه پایه رو بیارم...
- سه پایه؟ برای چی؟
-
آخه وسیله کار خیلی بزرگه. نمی تونم تو دست بگیرمش و بایستی بذارمش رو سه
پایه و ... خانم.... خانووووووم.... کجا میری؟ چرا فرار میکنی؟ پس بچه چی
شد؟ !!!!!!!!!
|
|
| |
| چهارشنبه 9 شهریور ماه سال 1390 |
| آینه |

زن در حالی که در آینه نگاه میکنه به شوهرش میگه: من جدیدا خیلی وحشتناک، چاق و زشت به نظر میرسم.. لطفا یه چیز خوب به من بگو شوهر: بیناییت فوق العادست عزیزم...!!!!
|
|
| |
| چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1390 |
| یه سوال ! |
۱۰ تا دانشمند زن نام ببرید؟ ۲ـ ۱۰ تا مخترع زن نام ببرید؟
۳ـ ۱۰ تا فیلسوف زن نام... ببرید؟
۴ـ ۱۰ تا شاعر زن نام ببرید؟
لطفا جواب بدید !!!! .........نه خدایی جواب بدید آخه هرچی بشر پیشرفت کرده که زحمت پسر جماعت بوده خداییش چه خدمتی کردید برای بشریت؟؟؟ . . . . . . . . . دیدین جوابی ندارین . . .
قیافه دختر خانوما بعد از خوندن این مطلب :-؟ قیافه دختر خانوما اندکی بعد از خوندن این مطلب :-O قیافه دختر خانوما چند دقیقه بعد از خوندن این مطلب :-(
|
|
| |
| یکشنبه 23 مرداد ماه سال 1390 |
| چرا اگه کریستف کلمب ازدواج کرده بود آمریکا رو کشف نمیکرد ؟! |

اگر کریستوفر کلمب ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچوقت قاره امریکا رو کشف
نکنه٬چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد چنین سفر ماجراجویانه ای٬
باید وقتش رو به جواب دادن به زنش٬ در مورد این سوالات می گذروند: - کجا داری میری؟
- با کی داری می ری؟
- واسه چی می ری؟
- چطوری می ری؟
- کشف؟
-برای کشف چی می ری؟
- چرا تو می ری؟
.
.
- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!
- می تونم منم باهات بیام؟!
-راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟
- بده لیستو ببینم!
- حالا کِی برمی گردی؟
- واسم چی میاری؟
.
.
- تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟!
- جواب منو بده؟
- منظورت از این نقشه چیه؟
- نکنه می خوای با کسی در بری؟
- چطور ازت خبر داشته باشم؟
- چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟
- راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!
.
.
- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟
- مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟
- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!
- خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟!
- من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!
-چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟
.
.
- اصلا من می خوام باهات بیام!
- فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!
- واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!
- آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!
- خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!
.
.
- راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟ |
|
| |
| پنجشنبه 20 مرداد ماه سال 1390 |
| داستان ۵ |
یه روز صبح یه مریض به دکتر جراح مراجعه میکنه و از کمر درد شدید شکایت میکنه . دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی کمر درد گرفتی؟
مریض پاسخ میده: من برای یک کلوپ شبانه کار میکنم. امروز صبح
زودتر به خونه ام رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب
شنیدم! وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که یکی با همسرم بوده!! دربالکن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالکن، ولی کسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه کردم،یه مرد را دیدم که میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید. من یخچال را که روی بالکن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!!دلیل کمر دردم هم همین بلند کردن یخچاله.
مریض بعدی دکتر بهش میگه :، به نظر میرسید که تصادف بدی با یک
ماشین داشته.مریض قبلیِ من بد حال به نظر میرسید، ولی مثل اینکه حال شما
خیلی بدتره!بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟ مریض پاسخ میده: باید بدونید که من تا حالا بیکار بودم و امروز اولین روز کار جدیدم بود. ولی من فراموش کرده بودم که ساعت را کوک کنم و برای همین هم نزدیک بود دیر کنم. من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم،شما باور نمیکنید؛ ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من!
وقتی مریض سوم میاد به نظر میرسه که حالش از دو مریض قبلی وخیمتره.دکتره در حالی که شوکه شده بوده دوباره میپرسه از کدوم جهنمی فرار کردی؟! خب، راستش توی یه یخچال بودم که یهو یه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب کرد! |
|
| |
| پنجشنبه 13 مرداد ماه سال 1390 |
| آخه چرا ! |

پسره قد فیل رشد کرده و قیافه ی گوریل داره،دوست دخترش بهش میگه جوجو !! |
|